به یاد مهندس ابراهیم رشیدی "ساوالان"
فرزاد نیکنام (هاراي قوشاچايلي)
منی یورا بیلمز زیندان لار
یالانچی عنوان لار
دئدیک لری او پان لار
پروفسور براندا شیفر در مقاله ای چنین آورده بود: در طی یکسال گذشته حاکمیت ایران 8 مورد حکومت نظامی را در شهر های آذربایجان جنوبی و علی الخصوص تبریز برقرار کرده است. وی این 8 مورد را چنین برشمرده بود:
"19 اردیبهشت، روز دانشجوی آذربایجان"، " یک خرداد، سالروز قیام مردم آذربایجان در اعتراض به توهین روزنامه ایران"، " 10 تیر، تولد بابک خرمدین"، "15 مرداد مراسم بزرگداشت باقر خان"، " یک مهر، اعتراض به عدم تدریس به زبان مادری"، "25 آبان، سالگرد شهادت ستار خان"، " 21 آذر سالروز تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان"، " 2 اسفند، روز جهانی زبان مادری"، 8 موردی بودند که به زعم خانم شیفر در آذربایجان حکومت نظامی برقرار شده، غافل از اینکه هر روز
و هر ساعت در آذربایجان به مثابه 1 خرداد می ماند که نه به دنبال بهانه و توهین، بلکه به موقع و سر وقتش شعله ور خواهد شد و شعله های آن حاکمیت پوسیده را با خود به قعر خواهد کشاند.
وضعیت حاکمیت فعلی به کودکی می ماند که شنا بلد نیست و در دریای عمیق گرفتار آمده و برای نجات خود در تلاطم و تلاش است و از هر جنبنده ای طلب یاری می کند و به علت ترس ناشی از غرق شدن نه تنها خود نجات نمی یابد بلکه کسانی را هم که قصد کمک دارند را نیز با خود به اعماق دریا می برد.
دولت نهم که ناکارآمدی اش بیش از همه بر خود دولت مردان و گردانندگانش آشکار گشته برای رهایی از این منجلاب، دست به کارهای دور از عقل و منطق زده و به مثابه پدری می ماند که عقده های ناشی از فشارهای بیرونی که ماحصل بی عرضگی اش است، سر خانواده و بچه هایش خالی می کند.
دولت مهرورز که با مشکلات عدیده ای چون تحریم های پی در پی، ضعف اقتصادی، فشارهای بین المللی و ... مشروعیت خود را از دست داده، دست به اهرم فشار و سرکوب برده، تا با چنین کارهای بیهوده ای بخشی از دردهای بی شمار خود را بکاهد.
آری حکم های صادره و نیز دستگیری های پیاپی فعالین حرکت ملی آذربایجان همه و همه حکایت از این دارد که حاکمیت فاسد با پر کردن زندان ها و شکنجه گاههای مخوفش "همچون زمان شاه" می خواهد دردی از دردهای بی شمار و زخم های سر باز کرده خود را که خودشان باعث و بانی اش هستند، التیام بخشد. حال غافل از آنکه با دستگیری تعدادی از فعالین جان بر کف این حرکت، نه تنها نمی توانند جلوی سیل خروشانی به نام حرکت ملی آذربایجان را بگیرند بلکه دیر یا زود موجهای عظیم برخاسته از این سیل دامن آنها را نیز خوا هد گرفت و در خود غرق خواهد کرد و تنها راه نجات از این سیل خروشان و در امان ماندن
از غرق شدن در آن، تکیه بر جایگاه امن و کشتی مطمئنی به نام حرکت ملی آذربایجان است.
آری این سخنان عین گفته های مهندس ابراهیم ساوالان است. که در مقاله "آزادی یگانهای ویژه و نیروهای ضد شورش" آذربایجانیان خفته ای را که به علت عدم آگاهی دست به دشمنی با براداران و هم خونان خود زده اند را به سوی ملت فرا می خواند.
آری پرچمداران این نهضت، دانشجویانی هستند که خانم شیفر نیز با آگاهی از توان بی حد و اندازه و انرژی نهفته ای که در درون این قشر جوان و انقلابی وجود دارد؛ اولین مورد از همان 8 مورد حکومت نظامی را روز دانشجو ی آذربایجان عنوان کرده، آری همان دانشجویانی که به زعم ابراهیم ساوالان دانشگاه را آبستن انسان مدرن آذربایجانی کرده اند. همان دانشجویانی که روزگاری نه چندان دور با کمک و راهنمایی وی مبادرت به انتشار نشریه می نمودند و مهندس رشیدی با بسیاری از نشریات دانشجویی همکاری داشته و با مقالات پر بار علمی-فرهنگی آنان را در ادامه راهشان یاری می نموده است.
شاید زحماتی را که وی جهت آموزش و تعلیم زبان و ادبیات تورکی در اکثر شهرهای آذربایجان متحمل شده، حال با نگارش ده ها مقاله به زبان مادری از شاگردان وی جبران می شود.
چه بسیار شبهایی که اکثر ما در خواب آرمیده بودیم و او یکه و تنها نه در خوابگاه ها بلکه در محوطه خوابگاه و حتی در فضای سبز کنار "شهرچایی" در زیر نور چراغ های برق به اصلاح و غلط گیری نشریات دانشویی و مقالات و مجلاتی که در اکثر آنها نامی هم از وی به چشم نمی خورد، می پرداخت.
در همان حال فکری عظیم در سر می پروراند، تفکری که در جهت آزادی ملت خفته آذربایجان از زیر یوغ ستم و استبداد های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ... بود.
اندیشه ای که محصول آن سعادت است. برای ملتی که خود را وقف آنان نموده است. او یک فدایی است، برای ملت آذربایجان .
آری سخن از مهندس رشیدی است. مردی که با اراده خود میله های آهنین زندان های سرد و مخوف را به تحسین وا می دارد و هر موقع که در دادگاه حاضر می شود، قاضی خود خجالت می کشد از فرستادن انسانهای فهیم و تحصیل کرده و فعال حقوق بشر به زندان.
آری سخن از او و دهها فعال و مبارز جان بر کف آذربایجانی است؛ که در راه اعتلای فرهنگ پایمال شده و به چپاول رفته غنی شان، از مادیات و زرق و برق های دنیوی دست کشیده اند.
معلمی از شریف ترین شغل هاست و مهندس رشیدی در حقیقت معلمی است که هستی خود را وقف تبلیغ زبان مادری و بیداری ملت خویش نموده و در جهت زدودن سیاهی ها و برملا کردن دروغ ها قدم بر می دارد.
همواره وی جزو اولین نفراتی بود که به محض دستگیر شدن یکی از همفکران و دوستان، قلم در دست می گرفت و به یاد و خاطره دوستان
دربندش مقاله می نوشت. پس بر ما و همه فعالین حرکت ملی وظیفه است که دین خود را به وی و سایر عزیزان در بند شوونیست های نژاد پرست ادا کرده و با نوشتن شعر و یا چند خط مقاله، این مطلب را به حاکمیت القا کنیم که بدانید حرکت ملی آذربایجان با دستگیری چند فعال به رکود کشیده نخواهد شد و بدانید که آتش زیر خاکستری است که با وزش چنین باد هایی نه تنها خاموش نشده و فنا نمی شود بلکه شعله ور شده و با طوفانی تبدیل به آتشی مهیب می شود و یکصدا فریاد "محو باد شوونیسم" و "زنده باد زبان مادری" را سر خواهد داد و حاکمیت بداند که با زندانی کردن فرزندان این خطه قهرمان پرور، کسانی را که خواسته یا نا خواسته در زندان هستند؛ از زندانبانان و سربازان گرفته تا زندانیان بی گناه، همه و همه به حقانیت حرکت ملی پی خواهند برد و کار تبلیغی معلمان آذربایجانی در زندان ها، بدون مدرسه و میز و نیمکت نیز ادامه خواهد داشت؛ از برای ساختن وطنی آزاد و عاری از نژاد پرستی.
مقاله را با شعری از عمران صلاحی پایان می برم.
پارچالاندیق، سینمادیق
داش آتان لار بیلمه دیلر، پارچالانمیش آینادا
بیر آی دان مین آی چیخار
بیر گونش دن مین گونش
بیر اولدوزدان مین اولدوز
پارچالاندیق آینا کیمی
چوخالاریق
چوخالداریق ایشیغی